علي بن حسين انصارى شيرازى

397

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

لسان العصافير ثمر درختى است كه آن را بپارسى آهر خوانند و بشيرازى ثمر آن را تخم اهر و بپارسى گنجشك ازوان و زبان گنجشك نيز خوانند و طبيعت آن گرم بود در دوم و تر بود در اول و در ورق درخت آن قبضى بود و ابن ماسويه گويد كه لسان العصافير درد خاصره را نافع بود و سنگ بريزاند و باه را زياده كند و قوت مجامعت بدهد و ديسقوريدوس گويد خفقان را نافع بود و بدل آن در تحريك باه به وزن آن جوز مقشر و به وزن آن تودرى سرخ بود و گويند بدل آن نيم وزن آن بهمن سرخ بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : به فارسى زبان گنجشك و بهندى اندرجو و بشيرازى تخم اهر گويند و درخت آن از قسم دردار و عظيم و برگ آن شبيه ببرگ بادام و ثمر آن در خوشه و در غلافها و هريك از هم متفرق و در هر غلافى يك دانه باريك و طولانى شبيه به زبان گنجشك و ظاهر آن اندك تيره‌رنگ و باطن آن سفيد مايل بزردى و با تندى و تلخى لاتين FRAXINUS EXCELSION فرانسه FRENE ELEVE انگليسى ASHTREE لسان البحر خزفى است كه در اندرون ماهى سيبيا بهم مىرسد لسان الكلب لسان الحمل است و بعضى حماض را به اين اسم خوانند لصف كبر است و گفته شد لصيقى نباتى است معروف به آذان الارنب و اذان الغزال و آن نوع كوچك لسان الحمل است لعبه بربرى بعضى گويند چيزى مانند سورنجان است و به غش سورنجان كنند و در مصر لعكنه خوانند و طبيعت آن گرم بود در سيوم و محرك شهوت باه بود و باقى منفعت وى در سين گفته شد و بعضى گويند نوعى از يبروج بود و خلاف است و ابن مؤلف گويد بيخى است مدور و زنان به جهت فربهى خورند همانا نوعى از سورنجان بود و بدل وى در تحريك باه به وزن آن جوز مقشر بود و به وزن آن تودرى زرد بود و گويند بدل آن نيم وزن آن فلفل بود صاحب تحفه مىنويسد : بيخى است شبيه به سورنجان و باريكتر و مانند سر پستان و تلخ و تند و در مصر معروف بترياق و رازى جهت رفع سموم بيعديل دانسته و مداومت او باعث سرخى رخسار و اكثار او موجب امراض حاره و مصدع و مصلحش گشنيز است لعبه مطلق اصل يبروج بود و گفته شد لعاب مختلف است بحسب انواع آن و بحسب مزاج شخص و قوت وى منضج و محلل بود و كلف و نمش زايل كند و محلل خون مرده بود لعال به ضم لام مقصود آب دهان است لفاح ثمر يبروج است و بپارسى شابيزج خوانند و مغد گويند و مغد بادنجان بود و نيكوترين آن بزرگ تيزبوى رسيده زرد بود و